close
چت روم
می خواهم در آینده فاحشه شوم

شنبه 05 اسفند 1396

دانستنی ها

جستجوگر پیشرفته سایت






آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

loading...
عنوان پاسخ بازدید توسط
1 1310 mehdi1378
0 214 xx_xman_xx
0 184 xx_xman_xx
0 298 xx_xman_xx
0 492 xx_xman_xx


 

می خواهم در آینده فاحشه شوم


من یک معلم ادبیات هستم

من هم مثل تمام معلم های قدیمی به شاگردانم موضوع انشایی دادم

با این موضوع که : می خواهید در آینده چه کاره شوید؟

با این هدف که بدانم


با گذشت نسل نگرش ها انسان به زندگی چگونه فرق کرده است

و شاگردان نسل جدید این انشا را چگونه می نویسند؟

و مثل گذشته با انشاهای مختلفی روبه رو شدم

معلم، مدیر، مهندس معدن، مهندس هوا و فضا و...

ولی تکان دهنده ترین موضوع انشا مربوط به یکی از شاگردانم بود

با این تیتر که: می خواهم در آینده فاحشه شوم

برای من خیلی جالب بود

که یک دختر 10 ساله

چرا چنین شغلی را برای آینده انتخاب کرده است

و اصلا ً چه درکی از معنی آن دارد

و از آنجایی که می دانم برای شما هم جالب است

تصمیم به نوشتن این انشا برا ی شما هم گرفتم

به این امید که عبرتی باشد برای خوانندۀ عزیز

متن انشا این بود

 

من تا چند سال گذشته می خواستم شغل مادرم را انتخاب کنم

مادرم پرستار است ولی پدرم با شغل مادرم مخالف است


او می گوید که این شغل مناسب نیست

چون هم کارش سنگین است و هم شب کاری دارد

ولی این نظر مربوط به چند سال گذشته است

و حالا نظرم عوض شده و حالا می خواهم فاحشه شوم

نمی دانم فاحشه دقیقا ً چه شغلی دارد

فقط می دانم

که شغل خوبی است


زن همسایه مان فاحشه است

همۀ زن های محله پشت سرش حرف می زند

و اصلا ً از او خوششان نمی آید و نمی گذارند

ما بچه ها و حتی شوهرانشان حتی به او نگاه کنیم


ولی من نمی دانم که چرا این طور است

زن همسایه خیلی شغل خوبی دارد

او همیشه شب ها با مردان زیادی جلسه دارد

و همیشه هم جلسات او تا نصف شب طول میکشد

خیلی برایم جالب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد

و حتی بعضی روزها هم مردان مختلف و ثروتمندی دنبال او می آیند

و او را با خود می برند حتما آن جایی هم که میروند

باز هم جلسۀ مهم دیگری دارد

زن همسایه خیلی ثروتمند است

او هر چند مدت یک بار ماشینش را عوض می کند

و زود زود لباسهایش را هم

و همه ش هم خیلی گران قیمت است

او مرتب لاک می زند و آرایش

و خلاصه خیلی مرتب  است

دیگر نمی دانم چرا هیچ کس او را دوست ندارد

چند روز پیش تولد زن همسایه بود

زن همسایه کادوهای زیادی از کارمندان مردش گرفت

من به پدرم گفتم که امروز تولد زن همسایه بود

و او گفت که می داند

پدرم هیچ وقت تولد مادرم را به یاد نداشت

یک روز که از مدرسه برمی گشتم

و مادرم هم سرکار بود پدرم را دیدم

که از خانۀ زن همسایه  بیرون آمد

من از پدرم پرسیدم که خانه زن همسایه چه کار می کردی

ولی پدرم به جای جواب

یک سیلی به من زد

نمی دانم

پدرم چرا من را زد

من آن روز نفهمیدم پدرم آنجا چه کار می کرد

شاید پدرم هم جدیدا ًیکی از کارمندانِ زن همسایه شده باشد

خلاصه با وجود همۀ این ها که هیچ کس از زن همسایه خوشش نمی آید

من می خواهم که شغل زن همسایه را انتخاب کنم

امیدوارم که پدرم

مثل شغل مادرم با شغل من مخالفت نکند

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 11


بخش نظرات


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


ورود کاربران


عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار کلی سایت

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 299
    کل نظرات کل نظرات : 226
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 2
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 44

    آمار بازدید آمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز :
    باردید دیروز باردید دیروز :
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل :
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز :
    بازدید هفته بازدید هفته :
    بازدید ماه بازدید ماه :
    بازدید سال بازدید سال :
    بازدید کلی بازدید کلی :

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آِ ی پیآِ ی پی : 54.83.66.51
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :

موضوعات



نظرسنجي

    به نظرشما امکانات ومطالب سایت ما چطوربود؟






خبرنامه

    براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود


امکانات جانبی